همین چند روز پیش، هادی چوپان، قهرمان پیشین مسترالمپیا، در مصاحبهای پایان همکاری چندسالهاش با هانی رامبد، مربی سرشناس بدنسازی، را بهگونهای رسانهای کرد که نمونه بارز یک جدایی پرحاشیه است.
چوپان با تعبیر «از پشت خنجر خوردن» مدعی شد اختلاف او با رامبد ریشه در درخواست مربیاش برای تغییر موضع سیاسیاش درباره ایران داشته، ادعایی که تاکنون بیپاسخ مانده است.
صرفنظر از درستی یا نادرستی این روایت، آنچه در این ماجرا برجسته است شکل بیان آن است: اتهام علنی، طرح یکجانبه ماجرا در رسانه، و کشیدهشدن پای مسائل سیاسی به دل یک رابطه حرفهای؛ الگویی که دقیقاً نقطه مقابل رفتاری است که این روزها از دو عضو ماکان بند شاهد بودهایم.
تاریخ موسیقی پاپ، چه در ایران و چه در دنیا، آکنده از داستانهای تلخِ فروپاشی گروههاست، روایتهایی که معمولاً با دعوای مالی، اتهامزنی رسانهای، دیستِرک و افشاگری در فضای مجازی به پایان میرسد.
در چنین فضایی، خبر انحلال «ماکان بند» و پایان همکاری امیر مقاره و رهام هادیان، پس از نزدیک به یک دهه فعالیت مشترک، از همان لحظه انتشار تصویر نمادین «The End» در صفحه رسمی این گروه، چیزی متفاوت با خود به همراه داشت: سکوتی محترمانه به جای جنجال، و بیانیهای مودبانه به جای اتهام متقابل.
مقاره و هادیان اعلام کردند که تفاوت در سبک موسیقی و نگاه هنری، یکی از دلایل اصلی پایان همکاری آنها بوده است.
ماکان بند از سال ۱۳۹۵ با قطعاتی چون «هر بار این درو»، «یه لحظه نگام کن»، «دیوونهبازی» و «ناخدا» به یکی از پرمخاطبترین گروههای پاپ ایران در میان نسل جوان بدل شد، گروهی که نهفقط با موسیقی، بلکه با ساخت یک برند سرگرمی کامل -از کنسرتهای پرشور تا حضور مستمر رسانهای- جایگاهی ویژه برای خود دستوپا کرد.
از همین رو، پایان این همکاری طبیعتاً میتوانست به یکی از پرحاشیهترین اتفاقات موسیقی پاپ سال بدل شود. اما چنین نشد. هفتهها شایعه و گمانهزنی در فضای مجازی، سرانجام با اعلامی رسمی و بیحاشیه از سوی خود دو هنرمند پایان یافت؛ بدون اتهام، بدون افشاگری، و بدون آنکه پای وکیل و رسانه به میان بیاید.
برای آنکه ارزش واقعی این رفتار را دریابیم، کافی است نگاهی به نمونههای مشابه در تاریخ موسیقی بیندازیم.
اویسیس، یکی از تأثیرگذارترین گروههای راک بریتانیا، در سال ۲۰۰۹ درست پشت صحنه یک کنسرت و در پی درگیری فیزیکی میان دو برادر، نوئل و لیام گالاگر، از هم پاشید، جداییای که پانزده سال با متلکپرانی رسانهای، مصاحبههای تسویهحسابگونه و قهر علنی دو برادر همراه بود، تا جایی که بازگشت احتمالی گروه سالها به یکی از حاشیهدارترین گمانهزنیهای دنیای موسیقی بدل شد.
در نمونهای داخلی نیز میتوان به سرگذشت گروه بلک کتس اشاره کرد؛ گروهی که پس از جدایی بنیانگذارانش، برای سالها درگیر اختلاف بر سر حق استفاده از نام گروه شد و همین مسئله باعث شد دو دسته جداگانه، هر یک با ادعای اصالت، زیر یک نام مشابه به فعالیت ادامه دهند و مخاطب را نیز در این کشمکش سردرگم کنند.
در قیاس با این دو نمونه، رفتار امیر مقاره و رهام هادیان نشانهای از بلوغ حرفهای و هنری است، نه ضعف یا شکست. جدایی دو هنرمند پس از یک دهه فعالیت مشترک، امری طبیعی و بخشی از سیر تحول هر مسیر هنری است.
آنچه غیرطبیعی و نادر است، توانایی به پایان بردن این مسیر بدون آنکه اعتبار و خاطره جمعی ساختهشده در طول این سالها قربانی چند توییت یا مصاحبه احساسی شود.
این دقیقاً همان نکتهای است که در بسیاری از جداییهای پرسروصدا نادیده گرفته میشود: هنرمند تنها در برابر مخاطب امروز مسئول نیست، بلکه در برابر میراثی که برای خود و همکارش ساخته نیز مسئولیت دارد.
از منظری منطقیتر، این نوع پایاندهی محترمانه، سرمایه نمادین هر دو خواننده را برای مسیر پیش رو حفظ میکند.
تجربه نشان داده مخاطب موسیقی پاپ، حتی وقتی به یک گروه دلبسته است، از هنرمندانی که با وقار از یکدیگر جدا میشوند، حمایت بیشتری میکند تا از کسانی که مسیر جدایی خود را به میدان جنگ رسانهای بدل کردهاند.
به بیانی ساده، احترام متقابل در لحظه پایان، نهتنها هزینهای بر دوش هنرمند نمیگذارد، بلکه سرمایهای برای فصل بعدی کار فردی او بهشمار میآید.
جدایی ماکان بند، اگر بخواهیم آن را در یک جمله خلاصه کنیم، نمونهای است از اینکه «پایان یک همکاری» لزوماً به معنای «پایان یک احترام» نیست.
در صنعتی که غالباً پایانها با خشم روایت میشوند، اینبار پایان با آرامش روایت شد؛ و همین آرامش است که باید ستوده شود.
منبع: عصر ایران